هنر عکاسی وفیلمسازی

متن مرتبط با «کوتاه» در سایت هنر عکاسی وفیلمسازی نوشته شده است

سر صحنه زهرا فیلم کوتاه گلدان مادر بزرگ

  • نیلوبلاگ

    آزاده نادیمتولد 1358آغاز فراگیری عکاسی در کانون فضیلت نجف آباد1372دانش اموخته عکاسی در انجمن سینمای جوانان نجف آباد زیر نظر استادان ارجمند مجید قربانی فر و آقای امانی در سال1374 دانش آموخته کارگردانی وتصویربرداری زیر نظر آقای سعید پوراسماعیلی 1375دانش آموخته داستانویسی وفیلمنامه نویسی زیر نظر استاد احمد بیگدلی بزرگ وخانم چوپانژاد عزیز1374وفارغ التحصیل در رشته عکاسی از دانشگاه هنر تهران در سال1380 زیر نظر اساتید بزرگی چون استاد آقای خادمیان واستاد آقایان سلیمانی وهاشمی 1379همسر خوبم سید مجتبی ح...

    ادامه مطلب
  • مقام اول فیلم کوتاه

  • نیلوبلاگ

    آزاده نادیمتولد 1358آغاز فراگیری عکاسی در کانون فضیلت نجف آباد1372دانش اموخته عکاسی در انجمن سینمای جوانان نجف آباد زیر نظر استادان ارجمند مجید قربانی...

    ادامه مطلب
  • نفر دوم بخش فیلم کوتاه جشنواره پرسش مهر

  • نیلوبلاگ

    آزاده نادیمتولد 1358آغاز فراگیری عکاسی در کانون فضیلت نجف آباد1372دانش اموخته عکاسی در انجمن سینمای جوانان نجف آباد زیر نظر استادان ارجمند مجید قربانی فر و آقای امانی در سال1374دانش آموخته کارگردانی وتصویربرداری زیر نظر آقای سعید پوراسماعیلی 1375دانش آموخته داستانویسی وفیلمنامه نویسی زیر نظر استاد احمد بیگدلی بزرگ وخانم چوپانژاد عزیز1374وفارغ التحصیل در رشته عکاسی از دانشگاه هنر تهران در سال1380 زیر نظر اساتید بزرگی چون استاد آقای خادمیان واستاد آقایان سلیمانی وهاشمی 1379وهنرآموزعکاسی وتصویربرد...

    ادامه مطلب
  • داستان کوتاه :بچه های نجف آباد

  • نیلوبلاگ

    چاپ در مجله خانه xa0 به نام خدا xa0 جای چشمهای خالی xa0 xa0 xa0 تابستون زیر درخت توت کنار سه راهی.بازهم مثل همیشه جمع پسرهای شیطون . جمع بودند ومشغول خوردن توت . وقتی داشتم از زیر درخت می گذاشتم مارمولک زشتی را دیدم که نرم ازروی توتهای سفید زیر درخت. گشتی زدو سریع رفت زیر پل . کنار تلی از توت در برابر پسران xa0؛دمپایی به دست . سنگر گرفت وزل زد توی چشمهای پسرها . خندیدم وآرام آرام دور شدم. صدای دادو فریاد پسران وهمینطور کوبیده شدن دمپاییهای پسران روی زمین هنوز شنیده می شد : آهان اونهاش .اونجاست ....

    ادامه مطلب
  • داستان کوتاه شانس

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 xa0 xa0 کاغذ بخت xa0 xa0 xa0 ...دخترم ببین توی این روزنامه اسم من هست. "اشرف سلیمانی "ـ این صفحه واین صفحه که سینها رو نوشته باید باشد." دستش رو گرفته بود به میله اتوبوس وهمینطورکه ایستاده بود روزنامه ـرو داد دست من .بین حروف سین اصرار می کرد که اسمشرو پیدا کنیم .بخش زیادی از صفحات روزنامه پر بود ازاسامی آدمهایی که توی قرعه کشی بانک شرکت کرده بودند ..ومن با تلو تلو خوردن وتکانهای زیاد اتوبوس . روزنامه رو با دقت فراوان زیرو رو کردمxa0 ولی نبـــــــــــــود. "حاج خانم ببخشید ولی اسمتون نبو...

    ادامه مطلب
  • داستانهای کوتاه از دوران مدرسه

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 xa0 xa0 xa0هم کلاسی xa0 xa0 پاهایش را روی هم می گرداندوکنار من روی نیمکت .قوزکرده می نشیند ولی پاهایش را یک دم تکان می دهد.درس که شروع می شود .جامدادیشxa0 را باز میکند وتمام مداد؛ خودکارهای سبزو سیاه وقرمز واتود پاک کن وخلاصه هر چی که ازدرون کیف اش است را روی میز می ریزدو شروع به نوشتن می کند وبا مدادش زیر تک تک کلمات کتاب خط می کشد . چند بار خواستم بهش بگم کارت را راحت کن وبالای صفحه ءکتابت بنویس این صفحه را کلمه به کلمه بخوانید..! بعضی مواقع که به قول خودش ندانسته درسی را از قلم انداخت...

    ادامه مطلب